امروز وبلاگ رو از حدود یک سال پیش تا الان مرور کردم. و چقدر حس عجیبی داره خوندن لحظه های سختی که بهم گذشته . و چقدر با همه ی سختیش، الان بعد از یک سال، بزرگ شدن و تغییر برام داشته. با همه ی سختی هایی که داشته و داره، راضیم. هنوز راه ها و مسیرهای سختی روبرومه ولی می دونم که نباید پا پس بکشم.
با خوندن این یک سال حس می کنم مدتیه که اینجا فقط کلی گویی کردم و این باعث میشه بخشی از اتفاقات کوچیک اما تاثیرگزار زندگیم فراموش بشن. باید جزئی تر بنویسم.مثل قبل تر ها.
تو هفته ای که گذشت برای بار چندم سرم زدم و دلیل سر دردهام همچنان نامشخص بود. برای همین آزمایش دادم و منتظر جوابم. به علاوه کارهام تو س ل ا ل ه بیشتر شده چون اخیرا به گروه آموزش اضافه شدم. (فردا هم برای آبزرو چندتا کلاس باید برم سر کار) با ابراز وجود و قاطعیت خودم، قرارداد جدیدم رو هم بستم و تقریبا برای اولین باره که همون جوری شد که من می خواستم.شکر خدا. و خب تایم هایی که برای خودم خالی کردم برای پیگیری و انجام کار سخت این روزهام لازم دارم. این دو هفته، تعطیلی های روزهای کاریم خیلی زیاده و من به شدت دلم شمال یا کیش می خواست اما چون برای انجام اون کار سخت پول لازم دارم تمام قرارهام برای سفر رو کنسل کردم و نگرانم به سمت خدا.
کلاس زبانم با همه ی سخت شدنش، خوش حالیِ این روزهامه.
سخت ,سختی ,ی ,کار ,رو ,یک ,کردم و ,همه ی ,با همه ,و چقدر ,لازم دارم

درباره این سایت