رفتیم ک ی ش . من و مامان . خاله و دخترها و آزی اینا. دلم می خواست بیشتر و بهتر از فرصتهای سفر استفاده کنیم ولی با توجه به شرایط خوب بود. اوشن پارک و سقوط آزاد. بولینگ. ماشین برقی. خرید. شاتل. پلاژ.و. و در آخرین لحظه های سفر صدای خلبان که گفت شرایط جوی باد و بارون و رعد و برقه و من تا یه جایی می تونم هواپیما رو کنترل کنمو بعد بالا و پایین شدن های شدید، گریه ها، جیغ و دادها و حس و حال های عجیب رسیدیم ولی . برگشتیم . موندیم.
دارم سعی می کنم روزهامو با قدرت بگذرونم چه روحی و چه جسمی . اوضاع و شرایط همیشه اونجوری نیست که من بخوام ولی قدرت و شجاعت این روزهام خوبه.
خدا میدونه که تو دل و ذهنم چیا میگذره . خدا می تونه . .
ولی ,های ,شرایط ,قدرت ,سفر ,خدا ,برگشتیم موندیم ,موندیم دارم ,دارم سعی ,ولی برگشتیم ,رسیدیم ولی

درباره این سایت