بهار رفت. امروز شنبه، شروع هفته، شروع ماه، و شروع فصله.
این هفته رو رو ش نا تعطیلم اما س اقه باید برم. همکاران رفتن سفر به گر گا ن و خب من به خاطر حس و حال و اتفاقات گذشته نرفتم.
در عوض سعی کردم حال و مودم رو خوب نگه دارم. مثلا اینکه سه شنبه که قرار بود به تنها بودن تو خونه بگذره، بعد از س اقه ص فو را اومد دنبالم و رفتیم ا.ر.گ. اول ناهار و بعد سینما(شبی که ماه کامل شد)و بعدتر دور دور و بستنی تا آخر شب./ چهارشنبه رفتم رو ش نایی و با اینکه همه در حال خوش سفر بودن و حال بدم خیلی محتمل بود اما خوب کنترل کردم. بعد از اون خونه و بچه ها و خواهر و برادر و . تا شب./ پنجشنبه با تدابیر اندیشیده شده و صحبتها با سوره رفتیم کورو ش و من سفارش ساخت یه انگشتر با سنگ عقیقی که از نجف گرفته بودم و دادم و بعدتر ناهار و پاساژگردی و بعد از اون خونه مامان بزرگ و خاله ها و دایی ها تا شب./ جمعه یه برادر و یه خواهر ناهار خونمون بودن که با همه سختی جو رو تحمل کردم و در واقع چاره ای نداشتم. بعد از اون عصر و شب رو فامیلی و پیک نیکی گذروندیم تو مدرسه پ.ی.ا.م. به دعوت شوهر خاله./امروز باید به خودم و اتاق برسم و شب برم کلاس زبان دوست داشتنیم.
امروز شنبه شروع هفته، ماه و فصل تازه ست. سعی می کنم همه چی بهتر از قبل باشه. یه عالمه کار برای این هفته ی کم و بیش تعطیل دارم که امیدوارم خوب پیش بره.
از تصمیمات جدیدم اینه که از صبح هام بهتر استفاده کنم. حد اقل اینکه چندتا کار ساده رو صبح ها انجام بدم و بعد دوباره بخوابم. مثل نوشتن همین وبلاگ. دانلود زبان و پادکست. آب دادن به گلها.
فردا سالگرد باباست ۱۲ سال شد. الهی که ناراحتیای ما ناراحتش نکنه. الهی که حال ناخوب و کدورت های خانوادمون از بین بره و خوب بشه. الهی رفته ها برای حال و روزمون دعا کنن.
رو ,حال ,ها ,یه ,اینکه ,اون ,بعد از ,حال و ,و بعد ,از اون ,و شب

درباره این سایت